کوزه
دیوارهی گِلی، U است؛ فضای خالیِ درون کوزه است که امکان کاربرد را میدهد و به I تشبیه میشود.
پدیدآورنده و صورتبندیکنندهی چارچوب I.U.X.A
هنر هویت دادن به مفاهیم؛ چارچوبی برای دیدن رابطهی جهت، جهان و معنایی که از اثر آنها پدیدار میشود.
این چارچوب از مشاهدهی رفتار واقعی آدمها صورتبندی شده است؛ نه با ادعای اصالت مطلق و نه بهعنوان پاسخ آماده برای همه.
جملهی مرکزی
I یک جهت است، نه مقصدی از پیش تعیینشده؛ U بستری است که آن جهت در آن اثر میگذارد.
چرا این چارچوب؟
گاهی آدم به هدفی میرسد که از بیرون برایش مهم جلوه کرده، اما پس از رسیدن، با پوچی یا پشیمانی روبهرو میشود. این تجربه بهتنهایی نمیگوید آدم شکستخورده یا ناتوان است؛ شاید لازم باشد دوباره ببیند چه چیزی را ارزشمند دانسته و چه هزینهای برایش پرداخته.
استراتژی I.U.X.A میخواهد پرسشها را روشن کند، نه جواب را بهجای خواننده انتخاب کند.
چهار حرف، با مرزهای روشن
دو بخش در این صفحه توضیح داده میشوند؛ وضعیت دو بخش دیگر را صریح میگوییم تا پیشنویس با نسخهی نهایی اشتباه نشود.
جهت و معنا؛ نه مقصدی از پیش تعیینشده. I از روی اثری که میگذارد شناخته میشود.
جهت، مقصد را تضمین نمیکند؛ اما به انتخابها سمت میدهد و از اثرش شناخته میشود.
رفتن به توضیح I و تمثیلها ←هر پدیدهی دارای مرز و هویت؛ بستری که جهت در آن اثر میگذارد.
دیدن عوامل U و استعارهی اقدام ←بخش در حال تدوین است؛ متن نهایی آن هنوز منتشر نشده.
پیشنویس X برای انتشار آماده نیست؛ در این صفحه جزئیات نسخهی نهایینشده نمایش داده نمیشود.
بخش هنوز نهایی نشده؛ برای جلوگیری از انتشار پیشنویس، جزئیاتش فعلاً ارائه نمیشود.
A هنوز نهایی نشده است؛ پس این کارت فقط وضعیت تدوین را نشان میدهد، نه شرح پیشنویس.
I — هویت / هستی
I در این چارچوب یک جوهرِ آماده و قابلاشاره نیست؛ جهت و معناست و از اثری که میگذارد شناخته میشود. این جهت مقصد را تضمین نمیکند، اما به انتخابها سمت میدهد.
U — جهان
U هر پدیدهای است که برای فهمیدن، دور آن مرز و هویت میکشیم. این مرزها ابزار فهم ما هستند؛ در خود جهان، مرزهای ما از پیش حک نشدهاند.
فضای قواعدی که در آن یک پدیده معنا پیدا میکند.
جایی که در آن هستیم و آنچه پیرامون ماست.
الگوها، همتیمیها، شاگردان و پیوندهای میان آدمها.
ورودی خامی که از جهان دریافت میکنیم.
جایی که اطلاعات دریافت، پردازش و معنادار میشود؛ همراه بدن، مغز و دستگاه عصبی.
کانالی که از راه آن بر جهان اثر میگذاریم.
یک الگوی تکرارشونده
گاهی پس از شکستن یک مرز، همان سطحی که پیشتر مانع بود به تکیهگاه تازه تبدیل میشود. مثال وزن در متن چارچوب این را توضیح میدهد: اگر سبک زندگی واقعاً تغییر کند، عددی که قبلاً هشدار بود ممکن است دیگر خط قرمز پیشین نباشد.
تصویر مفهومی؛ نه پیشبینی و نه تضمین نتیجه.
اصول سنجش
بقا ← اخلاق ← عرف؛ هنگام تعارض، این ترتیب راه سنجش است.
بهجای تکیه بر ادعا، کار، اثر کار و نیت پشت آن را ببین.
چارچوب قرار نیست بهجای تو تصمیم بگیرد؛ قرار است فضای ذهنی را روشن کند.
آمادگی برای حالت دشوار، مساوی ناامیدی نیست؛ قرار است امکان اقدام را بیشتر کند.
حافظه برای بهترشدن کیفیت زندگی بازبینی میشود؛ برنامهریزی هم تا جایی ادامه مییابد که کار روشن باشد.
بقا ← اخلاق ← عرف
مرزهای چارچوب
بهجای تعیین مسیر درست برای همه، فضای پرسش را روشن میکند و انتخاب را به خود فرد واگذار میکند.
آمادگی برای بدترین حالت میتواند راهی برای جمعکردن منابع و قدرتِ اقدام باشد؛ نه دلیلی برای ناامیدی.
نتیجهنگرفتن از یک مسیر، بهتنهایی اثبات نمیکند که فرد ناتوان است؛ باید خود مسیر، هزینهها و شرایط را هم دید.
سپردن بخشی از اختیار هم میتواند انتخابی آگاهانه باشد؛ مرزش این است که رابطه به فریب و بهرهکشی نرسد.
«ما به دنیا آمدیم که به فنا برویم.»
در برابر این واقعیت، مهدی رابطی بیت حافظ را میآورد:
«من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
چرخ بر هم زنم گر غیر مرادم گردد»آمادگی برای دشواری، در این نگاه، راهی برای گردآوردن توانِ اقدام است؛ نه وعدهی آسانی و نه ناامیدی.
گفتوگو با اندیشههای پیشین
در صورتبندی این چارچوب، همپوشانیها و گفتوگوهای فکری با متفکران پیشین باید آشکار بماند. در منابع مورد اشارهی مهدی رابطی نامهای زیر آمدهاند؛ این فهرست بهمعنای یکسانبودن نظریهها نیست.
طرح فعلی کتاب
در طرح فعلی، کتاب از چهار بخش تشکیل میشود؛ جزئیات بخشهای X و A در حال تدویناند و این فهرست را نباید با متن نهایی فصلها اشتباه گرفت.
معمار ذهن
این تویی که باید راه را پیدا کنی. I.U.X.A قرار نیست انتخابت را از تو بگیرد؛ قرار است چند رابطه را روشن کند تا خودت دربارهی قدم بعدی فکر کنی.
دربارهی مهدی رابطی ←